تبليغاتX
چو ایران نباشد تن من مباد
 عکس و خبر

درود بر همه دوستان ...

امروز یک سه چهار تا عکس باحال دیدم البته با خبر هاشون

این ماله ۵ فروردین هست .. راستی ۲۵ فروردین که امروز باشه .. پاسارگاد یک همچین جریانی به پا هست

                ----------------------------------------------------------------------------------------------              

روز پنجم فروردین ماه در اعتراض به آب گیری سد سیوند  مردم و NGO های شیراز، اصفهان، تهران، آذربایجان، کرمان، همدان، مرودشت، پاسارگاد و ... گرد آرامگاه کوروش بزرگ، زنجیر انسانی تشکیل دادند و سرود ای ایران را خواندند. تصاویر در زیر آمده است. (خانواده ها و جهانگردان خارجی نیز به این زنجیره پیوستند). حراست هم با مردم برخوردهايی داشت، چنانکه ایلنا خبر را درج نموده:





به گزارش خبرنگار ايلنا،  تعدادي از اعضاي  NGOهاي  دوستدار فرهنگ و تاريخ ايران كه در جهت دفاع از پاسارگاد و تنگه بلاغي، اقدام به اطلاع رساني از طريق بروشورهايي در مورد خطرات آبگيري سد سيوند براي آثار تاريخي كشور كرده بودند، توسط ماموران حراست مجموعه تاريخي پاسارگاد بازداشت شدند.
 
                          
|+| نوشته شده توسط یک پسر ایرانی (رضا) در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 و ساعت 9:6  
 کتاب داریوش بزرگ

نام کتاب : از زبان داریوش

مولف : خانم پروفسور هاید ماری کخ

مترجم : دکتر پرویز رجبی

در سال های 1933 و 1934 ، ضمن حفریات تخت جمشید، پایتخت امپراتوری پارس، در دیوار استحکامات، چندین هزار لوح گلی با متن هایی به خط میخی عیلامی به دست آمد.این لوح ها در زمان فرمانروایی داریوش بزرگ (522-486 پ.م.) نوشته شده و تاریخ آن ها سیزدهمین تا بیست و هشتمین سال فرمانروایی داریوش، یعنی از سال 509 تا494 پ.م . را برمی گیرد. این مجموعه بخش کوچکی است از بایگانی واقعی دیوان شاهی.

این لوح ها اطلاعات لازم را برای پاسخ به پرسشهای زیادی در اختیار ما قرار می دهد. اطلاعاتی نه تنها درباره ی مسائل دیوانی، بل درباره ی محیط، شیوه ی زیست و زندگی روزمره ی مردم، مزدها و اقدامات اجتماعی ، موقعیت زن ، دین و آیین و رفتارهای مذهبی – فرهنگ و همچنین جغرافیا و اقتصاد. مورخ به هنگام بررسی این سندها پیوسته شگفت زده در می یابد که امپراطوری ایران باستان تا چه حد سازمان یافته و از بسیاری جهات «مدرن» بوده است.


در این کتاب کوشیده شده تا بر اساس این اطلاعات و بررسی آن ها و نیز تکیه بر منابع شناخته شده ی قبلی، به ویژه باتوجه به آخرین دست آوردهای پرارزش باستان شناسی، تصویر روشن تری از حیات امپراطوری بزرگ ایران، به ویژه در محدوده ی سال های 500 پ.م. به دست دهد و نگاه کاونده تری نیز به 200 سالی که حدودا از فرمانروایی هخامنشیان باقی مانده بود، انداخته شود. همچنین در این کتاب عکس های گوناگون و سودمندی قرار داده شده.

قسمت هایی از کتاب را در زیر می خوانیم:

« به خواست اهورامزدا، من چنینم که راستی را دوست دارم و از دروغ روی گردانم. دوست ندارم که ناتوانی از حق کشی در رنج باشد. هم چنین دوست ندارم که به حقوق توانا به سبب کارهای ناتوان آسیب برسد. آن چه را که درست است من آن رادوست دارم. من دوست برده ی دروغ نیستم. من بد خشم نیستم. حتی وقتی خشم مرا می انگیزاند، آن را فرو می نشانم. من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم.»

این است بخشی از معتقدات داریوش که خود درسنگ نبشته اش اعلام می کند. چنین بیانیه ای از زبان یک شاه در سده ی ششم پ.م. به معجزه می ماند.

از بررسی دقیق لوح های دیوانی تخت جمشید نتیجه می گیریم که در نظام او حتی کودکان خردسال از پوشش خدمات اجتماعی بهره می گرفته اند، دستمزد کارگرانی که دریافت اندکی داشتند با جیره های ویژه ترمیم می شد تا گذران زندگی شان آسوده تر شود، فوق العاده ی «سختی کار» و «بیماری» پرداخت می شد، حقوق زن و مرد برابر بود و زنان می توانستند کار نیمه وقت انتخاب کنند تا از عهده ی وظایفی که در خانه به خاطر خانواده داشتند، برآیند.

این همه « تامین اجتماعی» که لوح های دیوانی هخامنشی گواه آن است برای سده ی ششم پ.م. دور از انتظار است . چنین رفتاری که فقط می توان آن را مترقی خواند ، نیازمند ادراک و دور نگری بی پایان بوده است و مختص شاه مقتدر و بزرگی است که می گوید : « من راستی را دوست دارم .» و حتی به همسران خود آموخته بود که با تمام تارو پودشان این راستی و عدالت را مواظبت کنند . آن ها هم درست مثل هر مستخدم و کارمند دولت هخامنشی ناگزیر از پذیرش دقیق حسابرسی کلیه ی درآمد ها و مخارج خود بودند و همان نظم و سخت گیری عمومی را شامل می شدند. شا ه بر کلیه ی مخارج دربار خویش از جمله مخارج سفر خود و همراهان اش نظارت داشت.

دانلود کنید

روی لینک راست کلیک کنید و گزینه Save Target As را انتخاب کنید

منباع : www.MehrIran.ir

|+| نوشته شده توسط یک پسر ایرانی (رضا) در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 و ساعت 11:23  
 مجسمه
دو مجسمه و ...

 

مجسمه برنزی بلاش ---------------------- مجسمه سنگی نرون
مجسمه برنزی بلاش ------ مجسمه سنگی نرون


    در سال 52 میلادی ، دو روز پس از 13 فروردین که یونانیان این رقم را به عنوان عدد نحس وارد فرهنگ پاره ای از ملتها از جمله ایرانیان کرده اند ، مهستان ( سنای ایران ) از میان شاهزادگان اشکانی و خانواده های وابسته ، بلاش را که مادرش از مادها بود به شاهی ایران برگزید و وی نیز برادرش تیرداد را شاه ارمنستان کرد که این اقدام، خشم امپراتور وقت روم را برانگیخت، ولی طولی نکشید که این امپراتور درگذشت . دوسال بعد که نرون امپراتور روم شد ژنرال «کربولس Korbulo » را مامور جنگ با ایران کرد که کاری از پیش نبرد و پس از شش سال منازعه، طبق معاهده « راندیا » میان دو امپراتوری صلح بر قرار شد و نرون از مخالفت با انتصاب یک شاهزاده اشکانی به شاهی ارمنستان دست برداشت . با وجود این، تیرداد که مردی باهوش بود به منظور فیصله یافتن این مسئله در دراز مدت ، به رم رفت و با نرون ملاقات کرد و بدون این که شمشیرش را از خود دور کند در کنار او در مراسم رسمی حضور یافت

منباع : www.vatan1.blogsky.com

|+| نوشته شده توسط یک پسر ایرانی (رضا) در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 و ساعت 10:48  
 فروهر

درود بر شما .. مدتی نبودم .. ببخشید

امروز مطالبی در باره فروهر دیدم

گفتم بذارم تا شما هم از این مطالب لذت ببرید

همون طور که میدونید .. فروهر نماد پاکی ها هست .. و چه مسلمان . چه زرتشت و چه .... این نماد را به عنوان خدای پاکی ها و خدای زیباییها قبول دارن ( و هدای نیاکان ما )

هز شما هم میخوام که گردن بند فروهر را همیشه به دور گردنتان ببندید

از این جا به بعد را از سایت www.mehriran.ir گرفتم

با سپاس

ایرانیان از دیرباز نمادی بسیار زیبا ، شگفت انگیز و سرشار از دانش و فرهنگ داشته اند. نام این نشان زیبا "فره وشی" یا "فروهر" می باشد که قدمتی بیش از 4000 سال برای آن تخمین زده اند. تک تک اجزا این نماد دارای مفهوم و دانشی خاص می باشد که آن را مورد بررسی قرار می دهیم:

1-     قرار دادن چهره یک پیرمرد سالخورده در این نگاره اشاره به شخصی نیکوکار و یکتاپرست دارد که رفتار و ظاهر مرتب و پسندیده اش سرمشق و الگوی دیگر مردمان بوده است و دیگران تجربیات وی را ارج می نهادند.

2-     دست راست نگاره به سوی آسمان دراز شده است که این اشاره به ستایش "دادار هستی اورمزد" خدای یکتای ایرانیان دارد که زردشت در 4000 سال پیش آن را به جهان هدیه نمود.

3-     چنبره ای (حلقه ای) در دست چپ نگاره وجود دارد که نشان از عهد و پیمانی است که بین انسان و اهورامزدا بسته می شود و انسان باید خدای یکتا را ستایش کند و همیشه در همه امور وی را ناظر بر کارهای خود بداند. مورخین حلقه های ازدواجی که بین جوانان رد و بدل می شود را برگرفته شده از همین چنبره دانسته و آن را یک سنت ایرانی می دانند که به جهان صادر شده است.زیرا زن و شوهر نیز با دادن چنبره(حلقه) به یکدیگر، پیمانی را با هم امضا نموده اند که همیشه به یکدیگر وفادار بمانند.

4-     بال های کشیده شده در دو طرف نگاره اشاره به تندیس پرواز به سوی پیشرفت و ترقی در میان انسان ها و در نهایت امر رسیدن به اورمزد، دادار هستی خدای یکتای ایرانیان است.

5-     سه قسمتی که روی بال ها به صورت طبقه بندی شده قرار گرفته اند اشاره به دستور جاودانه پیر خرد و دانش جهان "اشو زردشت" دارد که بی شک می توان گفت تا میلیون ها سال دیگر تا جهان در جهان باقی باشد این سه فرمان پابرجا و همیشگی و الگو و راهنمای مردم جهان است. این سه فرمان که روی بال های فروهر نقش بسته شده همان پندار نیک- گفتار نیک- کردار نیک ایرانیان است.

6-     در میان کمر پیرمرد ایرانی یک چنبره(حلقه) بزرگ قرار گرفته شده که اشاره به "دایره روزگار" و جهان هستی دارد که انسان در این میان قرار گرفته است و مردمان موظف شده اند در میان این پنجره روزگار، روشی را برای زندگی برگزینندکه پس از مرگ روحشان شاد و قرین رحمت و آمرزش الهی قرار بگیرد.

7-     دو رشته از چنبره(حلقه) به پایین آویزان شده است که نشان از دو عنصر باستانی ایران دارد. یکی سوی راست و دیگری سوی چپ. نخست "سپنته مینو" که همان نیروی الهی اهورامزدا است و دیگری "انگره مینو" که نشان از نیروی شر و اهریمنی است . انسان در میان دو نیروی خیر و شر قرار گرفته است که با کوچک ترین لرزشی به تباهی کشیده می شود و نابود خواهد شد.

8-     انتهای لباس پیرمرد سالخورده باستانی ایرانی که قدمتی بیش از 4000 سال دارد به صورت سه طبقه بنا گذاشته شده است که اشاره به پندار نیک- گفتار نیک- کردار نیک دارد. پس تنها و زیباترین راه و روش زندگی کردن و به کمال رسیدن از دید اشو زردشت همین سه فرمان است که دیده می شود امروز جهان تنها راه و روش انسان بودن را که همان پندارهای زردشت بوده برای خود برگزیده  و خرافات و عقاید پوچ را به دور ریخته است.

....................................................................................

بدرود

|+| نوشته شده توسط یک پسر ایرانی (رضا) در شنبه هجدهم فروردین 1386 و ساعت 11:11  
 سد سیوند

این هم تاثیر سد سیوند روی پاسارگاد ( تو ۷ سال آینده )

 

راستی دوستان دارمک براتون یک مقدار عکس ( ۲۰ تایی میشه ) جمع آوری میکنم و فردا واسه دانلود میزارم ( عکسهای عید نوروز )

|+| نوشته شده توسط یک پسر ایرانی (رضا) در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 و ساعت 6:5  
 آرش کمانگیر
آرش کمانگیر

 پهلوان ايراني در عهد منوچهر شاه که در تير اندازي سر آمد زمان خود بوده است که در جنگ ميان منوچهر و افراسياب قرار بر پرتاب کردن تيري ميگذارند تا مرز ميان ايران و توران را تعين کند آرش از طبرستان تيري پرتاب کرد که در مرو فرود آمد و بعد از آن جانش را در راه ايران زمين فدا نمود .

|+| نوشته شده توسط یک پسر ایرانی (رضا) در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 و ساعت 5:33  
 مصیت نامه کورش بزرگ

وصیت نامه کورش بزرگ

درود دوستام .. ممنون از نظراتتون

این کاره من هست .. اگه خواستید توی وب هاتون بذارید

 

|+| نوشته شده توسط یک پسر ایرانی (رضا) در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 و ساعت 4:6  
 سیزده بدر
سیزده بدر

 جشن سيزده فروردين ماه روز بسيار مبارک و فرخنده است. ايرانيان چون در مورد اين روز آگاهي کمتري دارند آن روز را نحس مي دانند و براي بيرون کردن نحسي از خانه و کاشانهً خود کنار جويبارها و سبزه ها مي روند و به شادي مي پردازند. تا کنون هيچ دانشمندي ذکر نکرده که سيزده نوروز نحس است. بلکه قريب به اتفاق روز سيزده نوروز را بسيار مسعود و فرخنده دانسته اند. مثلا در صفحهً 266 آثار الباقيه جدولي براي سعد و نحس آورده شده که در آن سيزده نوروز که تير روز نام دارد کلمهً ( سعد ) به معني فرخنده آمده و به هيچ وجه نحوست و کراهت ندارد.  بعد از اسلام چون سيزدهً تمام ماه ها را نحس مي دانند به اشتباه سيزده عيد نوروز را نيز نحس شمرده اند. وقتي دربارهً نيکويي و فرخنده بودن روز سيزدهم نوروز بيشتر دقت و بررسي کنيم مشاهده  مي شود موضوع بسيار معقول و مستند به سوابق تاريخي است. سيزدهم هر ماه شمسي که تير روز ناميده مي شود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندي است که " تير " نام دارد و در پهلوي آن را تيشتر مي گويند. فرشتهً مقدس تير در کيش مزديستي مقام بلند و داستان شيريني دارد. ايرانيان قديم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادي کردن که به ياد دوازده ماه سال است، روز سيزدهم نوروز را که روز فرخنده ايست به باغ و صحرا مي رفتند و شادي مي کردند و در حقيقت با اين ترتيب رسمي بودن دورهً نوروز را به پايان ميرسانيدند.


 

|+| نوشته شده توسط یک پسر ایرانی (رضا) در شنبه یازدهم فروردین 1386 و ساعت 3:20  
 امپراتوری ایران

یک عکس زیبا از امپراتور پارسیان ( ایران )

|+| نوشته شده توسط یک پسر ایرانی (رضا) در شنبه یازدهم فروردین 1386 و ساعت 3:15  
 سکه داریک

دو سوی یک سکه «داریک» باقیمانده از دوران هخامنشیان

 

دو سوی یک سکه «داریک» باقیمانده از دوران هخامنشیان


    طبق نوشته مورخان یونان که کارهای داریوش بزرگ را دقیقا و وسیعا شرح داده و بررسی های مستشرقین اروپایی، پول رسمی ایران (سکه داریک) در ژانویه سال 2006 (ماه جاری) 2 هزار و 510 ساله می شود. داریوش بزرگ دستور ضرب این سکه را در نخستین ماه زمستان سال 504 پیش از میلاد داده بود. سکه های داریک (گرفته شده از نام داریوش) که تا پایان عهد هخامنشیان رایج بودند دارای وزن تقریبا برابر بودند و از این نظر ایران در صدر ملل قرار دارد.
    بسیاری از کشورها نام پول ملی را از اسامی تاریخی گرفته اند، مثلا پول ونزوئلا از نام سیمون بولیوار، تاجیکستان از نام سامانیان (سامانی) و ... ولی نام پول ملی ما، ریال، از اسپانیا است!. چرا ما نباید پول ملی خود را به نام باستانی اش «دارا (داریک)» بازگردانیم؟!. یکی از غفلت های 1هلوی ها در دوران سلطنت خود، همین بود. مراسم دو هزار و پانصدمین سال تاسیس دولت مرکزی ایران را برگذار کردند، ولی نام پول ملی را به اسم باستانی اش باز نگردانیدند و الفبای فارسی را تغییر ندادند تا تلفظ ها یکسان شود. فارسی یک زبان «هند ـ اروپایی» است که لازم است به الفبایی نوشته شود که دارای حروف صوتی (واول) باشد.
    

نقش داریوش بزرگ که 25 قرن پیش بر سنگ کنده شده است
نقش داریوش بزرگ که 25 قرن پیش بر سنگ کنده شده است

 

منباع : http://www.vatan1.blogsky.com/

|+| نوشته شده توسط یک پسر ایرانی (رضا) در جمعه دهم فروردین 1386 و ساعت 20:18  
 ضرب سکه
ضرب سکه «داریک» در ایران

طبق نوشته بیشتر مورخان، 14 سپتامبر سال 488 پیش از میلاد، داریوش بزرگ شاه وقت ایران دستور ضرب سکه را که واحد پول ایران قرار گیرد صادر کرد که مورخان یونانی در کتابهای خود آن را «داریک (منتسب به داریوش)» نوشته اند. تا زمان رواج داریک، معاملات تجاری به صورت مبادله اجناس صورت می گرفت که کاری پیچیده بود و بازار همیشه نوسان داشت. داریوش همزمان دستور ایجاد پستخانه را در ایران صادر کرد که تاریخنگاران وی را مبتکر «پست» و ارتباط پستی در تاریخ جهان معرفی کرده اند.
داریوش بزرگ در سپتامبر 488 پیش از میلاد همچنین ایجاد یک ارتش دائمی را برای ایران صادر کرده بود که مورخان معاصر از آن به نام سپاه جاویدان نام برده اند. به این ترتیب، ایرانیان نخستین ملت جهان بودند که به اهمیت وجود یک ارتش دائمی پی برده و آن را به وجود آورده بودند. پیش از آن، هنگام جنگ، دست به جمع آوری نیرو زده می شد و یک ارتش دائمی وجود نداشت. بعدا اسکندر و سپس رومیان این ابتکار داریوش را اقتباس کردند.
داریوش در همین سال ساختن تالار صد ستون را در تخت جمشید داده بود که محل اجتماع و دید و بازدید های عمومی باشد و نیز ساختن راه طولانی شوش به سارد (ساحل مدیترانه) را.
وی که سال پیش از آن دستور تقسیم ایران به استان های متعدد (ساتراپی) را داده بود دو سال پس از ضرب سکه داریک و قرار دادن آن به عنوان وسیله معاملات درگذشت. داریوش واژه ساتراپ را از آن جهت انتخاب کرد که «استاندار» بداند نگهبان ایالت خود است نه سرور مردم.

|+| نوشته شده توسط یک پسر ایرانی (رضا) در جمعه دهم فروردین 1386 و ساعت 19:56  
 نوروز و آیین آن
نوروز باستانی

هفت سين


هفت سين به معناي هفت قلم شيئي كه نام آن‌ها با حرف «س» (سين) آغاز مي‌شود، يكي از اجزاي اصلي آيين‌هاي سال نو است كه پيشينه‌ي ايرانيان آن را برگزار مي‌كنند. اين اقلام سنتاً در سفره‌ي هفت سين چيده و به نمايش گذاشته مي‌شوند. اين سفره‌اي است كه هر خانواده‌اي بر روي زمين (يا بر روي ميز) در اتاقي كه معمولاً به ميهمانان گرامي اختصاص داده شده مي‌گسترد و اين اقلام بر روي آن قرار داده مي‌شود: در بالاي سفره (در دورترين فاصله از در) آينه‌اي گذاشته مي‌شود، كه در دو طرف آن شمع‌دان‌هايي داراي شمع نهاده شده (سنتاً مطابق با شمار فرزندان خانواده)، در پايين آن نسخه‌اي از قرآن (از شاهنامه يا ديوان حافظ نيز استفاده مي‌شود)، تُنگي كه معمولاً حاوي يك ماهي لايي (بسياري از خانواده‌ها يك كوزه آب باران را كه قبلاً جمع آوري شده و/ يا كاسه آبي كه حاوي برگ سبز انار، نارنج، يا شمشاد است نيز مي‌افزايند)، ظرف‌هاي حاوي شير، گلاب، عسل، شكر، و (1، 3، 5 يا 7 عدد) تخم مرغ رنگ‌آميزي شده گذاشته مي‌شود. مركز سفره عموماً با گل‌داني از انواع گل‌ها، معمولاً سنبل و شاخه‌هاي بيدمشك فروگرفته مي‌شود. كنار آن، سبزه و دست‌كم شش قلم ديگر كه با حرف سين آغاز مي‌شوند (تشريح شده در زير)، ظرفي حاوي ميوه (سنتاً سيب، پرتقال، انار، و به)، چند نوع نان (اغلب شيرين)، ماست و پنير تازه، شيريني‌هاي گوناگون، آجيل (مخلوط خشك و بو داده شده‌ي تخم‌هاي نخودچي، خربزه، گندم برشته، برنجك، و فندق و گردو، كه همگي با كشمش آميخته ‌شده‌اند) قرار داده مي‌شود.
اقلام سين‌دار سنتاً عبارت‌اند از: 1. سبزه، يعني، گندمي (يا
 جو، گاهي نيز عدس) كه به بلندي چند اينچ درون قطعه پارچه‌ي سفيدِ نازكِ پيچانده شده به گرداگرد كوزه‌اي گلي روييده است (امروزه سبزه در يك ظرف سفالين كم‌گود رويانده مي‌شود)؛ 2. سپند (اسفند)، تخم سداب كوهي كه اغلب در يك بخورسوز گذاشته مي‌شود و درست پس از آغاز سال سوزانده مي‌شود؛ 3. سيب، پيش‌تر ياد شد؛ 4. سكه، چند عدد سكه‌ي نو؛ 5. سير (سابقاً همراه با ريشه‌هايي كه براي شباهت دادن به شرابه‌هاي رنگين، قرمز رنگ مي‌شدند)؛ 6. سركه؛ 7. يك كاسه سمنو (شيرازي‌ها و كردها سمني مي‌گويند). اين فقره‌ي آخر بدين شيوه تهيه مي‌شود: مقدار مناسبي گندم براي سه روز در آب (ترجيحاً آب باراني كه براي اين منظور فراهم شده) خيسانده مي‌شود و سپس بر روي يك سيني فلزي پهن گرديده و با پارچه‌اي سفيد پوشانده مي‌شود. هنگامي كه گندم اندكي روييد، بر روي تخته‌اي سنگي يا چوبي خُرد و بعد درون هاون كوبيده مي‌شود و شيرابه‌ي آن با آب داغ، روغن و آرد مخلوط گرديده و همه‌ي آن به وسيله‌ي زنان (هيچ مرد بالغي مجاز با مشاركت در اين فرايند نيست) به آهستگي پخته مي‌شود (اغلب يك شب كامل صرف آن مي‌گردد)؛ نتيجه‌ي كار يك خمير غليظ، شيرين و به رنگي مايل به قرمز است، كه بخشي از آن براي سفره‌ي نوروز كنار گذاشته مي‌شود و باقي آمده‌ي آن در ميان همسايگان پخش مي‌شود، كه آنان نيز ظرف حاوي سمنو را همراه با يك يا چند عدد تخم مرغ رنگ شده يا برگي سبز باز مي‌گردانند.
ذكر چند ملاحظه در اين جا لازم است. نخست، برخلاف نام خود، سفره‌ي هفت سين دربردارنده‌ي اجزاي اصلي بسياري است كه با حرف سين آغاز نمي‌شوند. دوم، اقلام گزيده شده‌ي سين‌دار هميشه شماري بيش از هفت دارند و كمابيش همواره سنجد و سماق و سوهان (شيريني) هم افزوده مي‌شود. بسياري از خانواده‌هاي حتا اقلام سين‌دار بيش‌تري نيز اضافه مي‌كنند، مانند سبزي، سياه‌دانه، سنگك، سپستان، و سرمه. سوم، سفره‌ي هفت سين مختص جشن نوروز نيست. در بسياري جاها مرسوم است كه سفره‌ي مشابهي در آيين‌هاي عروسي چيده شود و در برخي نواحي نيز در شب چله چنين سفره‌اي مهيا مي‌گردد؛ در منطقه‌ي كاشان اين سفره در جشن اِسبندي در 25 بهمن، كه برابر با اول اسفند در تقويم رسمي است، چيده مي‌شود. چهارم، برخي از مردمان سهيم در ميراث فرهنگي و سنت‌هاي ايراني (مانند افغان‌ها، تاجيك‌ها، ارمنيان) اين اقلام را آماده نمي‌كنند. حتا جالب توجه‌تر اين حقيقت است كه چيدن آن‌ها در ميان كردها يا زرتشتيان، كه هر دو حافظان پرحرارت آن دسته از سنت‌هاي ايراني‌اند كه چيزهاي هفت‌گانه نقشي مركزي را د

ر آن‌ها ايفا مي‌كند، مرسوم نيست. با وجود اين، موبد نيك‌نام يادآوري مي‌كند كه «امروزه در بسياري از خانواده‌هاي زرتشتي، به ويژه آنان كه در شهرها زندگي مي‌كنند، هفت سين براي سفره نوروز تهيه مي‌شود». اين موضوع به آشكارا روي‌كرد جديدي است كه از تماس فزاينده‌ي زرتشتيان با ديگر ايرانيان متأثر گرديده است. جالب آن كه كردها براي جشن «كوسه گلدي» كيك سمني مي‌پزند. پنجم، هرچند مي‌دانيم كه ساسانيان با روياندن هفت نوع تخم بر روي هفت ستون به پيشواز نوروز مي‌رفتند و بر سر سفره‌ي نوروز خود سيني‌هايي حاوي هفت شاخه گياه (گندم، جو، نخود، برنج، و غيره)، و نيز يك گِرده نان درست شده از هفت گونه غله مي‌گذاشتند، اما به سبب ناهماهنگي‌هاي ياد شده در زير شماره‌هاي يك و دو، نمي‌توان آن‌ها را با هفت سين مقايسه نمود و متشابه دانست.
پيشينه و تاريخچه‌ي سنت چيدن سفره‌ي هفت سين مبهم و نامعلوم است. برخي چنين انديشيده‌اند كه اقلام اصلي با «ش» (شين) آغاز مي‌شده‌اند، و بدين جهت به بيتي آشكارا متعلق به تاريخي جديد استشهاد كرده‌اند كه ادعا مي‌كند «در زمان ساسانيانْ ايرانيان بر سر سفره‌ي نوروز شهد و شير و شراب و شكر ناب؛ شمع و شمشاد و شايه قرار مي‌داده‌اند». ساختگي بودن اين تعبير، كه به نام‌هايي عربي استشهاد مي‌كند و از اجزايي اصلي و ضروري مانند سير، سمنو و سپند چشم‌پوشي مي‌كند، بديهي است. ديدگاه‌هاي مبني بر اين را كه اصطلاح هفت سين تحريف هفت سيني يا هفت ميم (اقلام آغاز شونده با حرف ميم، مانند ماست، ميوه، ميگو، مويز و غيره)، يا هفت چين (= هفت [چيز] چيده شده) است، جداً نمي‌توان پذيرفت. واقعيت آن است كه همه‌ي نشانه‌ها و اشاره‌ها دلالت بر آن دارند كه [چيدن] هفت سين، چنان كه آن را مي‌شناسيم، رسمي كهن نيست. قديمي‌ترين اشاره‌ي موجود به رسم چيدن هفت سين، ارجاعي غيرقابل اطمينان و منفرد بدان در يك دست‌نوشته‌ي كهن فارسي منسوب به دوران صفوي است. و گرنه، سياحان و مورخان سده‌ي 19 در گزارش‌هاي عيني خود از آيين‌هاي نوروز، به ندرت از اين رسم ياد كرده‌اند. تنها Heinrich Brugsch، كه در 1860 در تهران بود و جشن نوروز را با برخي جزييات آن شرح داده است، ادعا مي‌كند كه ايرانيان با كاشتن گل‌هايي با نام‌هاي آغاز شونده با حرف «س» در باغ‌هاي‌شان به پيشواز جشن ملي‌شان مي‌روند. اشاراتي نيز وجود دارد به يك سيني پر شده با هفت نوع ميوه، اما نه به هفت سين، كه بدين ترتيب به نظر مي‌رسد در سده‌ي اخير به سبب تبليغ و معرفي آن در رسانه‌ها، مرسوم و متداول شده است.
در هر حال، اگر سفره‌ي نوروز را به صورت يك كل در نظر بگيريم و به حرف سين توجهي نكنيم، اقلام اصلي آن به خوبي اين تعبير را آن‌ها بازتاب‌هاي اوضاع دوران شباني و يك‌جانشيني ايرانيان باستان و باورهاي آنان، به ويژه در مورد امشاسپندان هستند، به دست مي‌دهند:
تدارك اين سفره در شب نوروز و گستردگي اين باور كه روان مردگان فرود مي‌آيند و شريك سفره مي‌شوند، به آشكارا آن را با جشن روان‌ها (فروردينگان) مرتبط مي‌سازد. تخم مرغ‌ها، مردم (از Martiya* tauxman ”تخم ميرا“؛ در شهرك خور تخم‌مرغ‌ها در زير نيمكت آماده شده براي عروس، به اميد بچه‌دار شدن او، ‌گذاشته مي‌شود) را نمادپردازي مي‌كند و به آفريدگار اشاره دارد؛ شير، گاو و وهومنه/ بهمن را نمايندگي مي‌كند؛ شمع‌ها، آتش پاك و اشه وهيشته/ اردي‌بهشت را؛ سكه‌ها، ثروت و خشثره‌ويرييه/ شهريور را؛ سنبل هم هئوروتات/ خرداد و هم امرتات/ (ا)مرداد را نمادپردازي مي‌كند، چنان كه آب و سبزه و سبزي نيز چنين مي‌كنند. بيدمشك، آرميتي/ سپندارمد را نمايندگي مي‌كند، چنان كه سپند/ اسفند نيز، كه بخشي از نام آن را نگاه داشته، چنين مي‌كند. به طور جالب‌تري، ممكن است به نيروي درمان‌بخش آرميتي به واسطه‌ي سير اشاره شده باشد، كه چنان نزد ايرانيان به عنوان يك دارو و وسيله‌ي دور كردن چشم بد و نيروهاي اهريمني ارزشمند بود كه پارس‌ها يكي از ماه‌هاي‌شان را ثايگرچي Thaigarchi (= ماه سير) ناميده بودند. اناهيد با آب (باران) فراهم شده به ويژه براي اين مناسبت نمايندگي مي‌شود. سمنو، كه براي سفره كاملاً ضروري است و چنان مقويِ نيرومند قواي جنسي دانسته مي‌شود كه برخي آن را «نيروي رييس خانواده» مي‌خوانند، مي‌بايست به اناهيد منسوب باشد، چرا كه سمنو را فقط زنان تهيه مي‌كنند (حتا در ميان كردها، كه هفت سين نمي‌چينند)، و در هنگام به هم زدن مخلوط در حال پخت آرزو مي‌كنند كه شوهراني خوب و فرزنداني نيك بيابند. به علاوه، ظرف سمنو با پيش‌كش شدن به نام ورجاوند «فاطمه‌ي زهراي معصوم» آماده مي‌شود (زهرا = زهره نيز نام سياره‌ي ونوس/ اناهيد است). ماهي كره Kara، كه در درياي اسطوره‌اي Vourukasha زندگي مي‌كند و موجودات زيان‌بار را دفع مي‌كند، با ماهي درون تُنگ نمايندگي مي‌شود. اين تجزيه و تحليل را، كه بيش‌تر از اين نيز مي‌توان ادامه داد، نشان مي‌دهد كه اشياء اصلي سفره‌ي نوروز بسيار باستاني و پرمعنا هستند، حال آن كه انگاره‌ي (idea) هفت سين، جديد و نتيجه‌ي تفنن عاميانه‌اي است كه بر مبناي ذوق و سليقه درون يك آيين پسنديده بسط و گسترش يافته است.

 

لطفا این صفحه را ذخیره کنید و در خانه مطالعه کنید

 

به امید برد استقلال مقابل پرسپلیس

|+| نوشته شده توسط یک پسر ایرانی (رضا) در جمعه دهم فروردین 1386 و ساعت 16:46  
 کتاب در باره کورش بزرگ
کتاب اکترونیکی در باره کورش بزرگ

کتاب      

 نام کتاب : کوروش کبیر(ذوالقرنین) ب

تالیف : مولانا ابوالکلام آزاد

ترجمه : محمد ابراهیم باستانی پاریزی (استاد تاریخ)

 

مولانا ابوالکلام آزاد (وزیر فرهنگ سابق هند) تفسیری به زبان اردو بر قرآن کریم دارد، و در این تفسیر ذوالقرنین را که در قرآن از آن نام برده شده، همان کوروش هخامنشی می داند. و اما قسمت هایی از این کتاب :

اوصاف اخلاقی ذوالقرنین که در قرآن آورده شده

  اکنون اوصاف اخلاقی ذوالقرنین در برابر ماست: نخستین آن عدل و داد و رعیت نوازی است، ببینیم این صفت تا چه حد در زندگی کوروش وارد است.

قرآن می فرماید: سرنوشت این قوم در دست توست، تو می توانی آنان را مجازات کنی یا اینکه ببخشی و به نیکی گرایی. مقصود از این طایفه همان قومی است که بدون دلیل به کوروش حمله بردند و بالاخره نتیجه نگرفتند و کوروش فاتح شد، البته می توانست و می بایستی آنان را مجازات نماید.

ذوالقرنین چه کرد؟ به مردم گفت بلکه عملا ثابت کرد که  «من از آنان که میل ستمگری و ستمکاری دارند نیستم، کسی که ظلم کرد، سزای او ظلم خواهد بود و عذابی شدید خواهد دید، اما کسی که ایمان آورد و عمل نیکو کرد، سزای او نیکی است و در کار او گشایشی حاصل. »

بدین ترتیب کوروش از گناهان سابق مغلوبین نیز چشم می پوشد و می گوید اگر پس از این  کسی بدی کرد بد خواهد دید.

مورخین یونان عموما عقیده دارند که کارهای کوروش پس از فتح لیدی نه تنها توأم با داد و دادگستری بود بلکه بسی بالاتراز آن می نمود؛ همه بخشش و داد و بزرگواری بود، کوروش تا پایه داد نایستاد بلکه از آن مقام نیز فراتر رفت.

هرودوت می گوید کوروش فرمان داد که لشکریان جز با سپاهیان دشمن، با هیچکس با اسلحه روبه رو نشوند، همینطور هم کردند.

در قرآن آمده است که ذوالقرنین گفت «و سنقول له من امر یسرا» یعنی اگر کسی نیکویی کرد، خواهید دید که در برابر از طرف من به او به سختی و به بدی رفتار نخواهد شد. مورخین یونان عموما به حقیقت این مطلب ایمان دارند و می نویسند که کوروش با همه به نیکی و داد رفتار کرد؛ مردم را زیر بار خراج گران و مالیات های سنگین که از طرف پادشاهان بر دوش رعیت نهاده شده بود نجات داد. آسان گرفتن کوروش در کارها و مهربانی او دوره جدیدی در آسایش و رفاه قاطبه مردم پدید آورد(کوروش کبیر)

دانلود کنید

( روی لینک راست کلیک کنید و گزینه Save Target As را انتخاب کنید )

|+| نوشته شده توسط یک پسر ایرانی (رضا) در جمعه دهم فروردین 1386 و ساعت 14:28  
 اهورا و ....
اهورا

اهورا: برای نجات پاسارگاد جانم را هم میدهم

 

 

مصاحبه ایران ب ب ب ، با اهورا جوان 26 ساله از تهران

اهورا جوان 26 ساله ای که برای اعتراض سد سیوند از تهران در روز 5 اسفند پیاده از تهران به طرف پاسارگاد راه افتاده و قرار است تا نوروز به پاسارگاد برسد. در گفتگوی تلفنی که اهورا امروز با سایت ب ب ب انجام داد انگیزه خود را برای این هدف بزرگ افتخار به نیاکان خود و ایرانی بودن خود میداند ، اهورا گزارشی کامل از سفر پیاده خود به مقسد پاسارگاد برایمان تعریف کرد و خواهش کرد که صدای او را به گوش دیگران برسانیم ، اهورا: فکر کنم تا نوروز به پاسارگاد برسم و قرار است جوانانی با اتوبوس از تهران در 5 فروردین به من ملحق شوند و حلقه انسانی دور پاسارگاد بزننیم.
برای شنیدن اهورا روی لینک کلیک کنید
مصاحبه ایران ب ب ب ، با اهورا جوان 26 ساله از تهران

دانلود کنید

منباع : www.Iranbbb.Org

|+| نوشته شده توسط یک پسر ایرانی (رضا) در پنجشنبه نهم فروردین 1386 و ساعت 17:31  
 متن نامه سرگشاده
اسکند آتش زد .. اینها ویران میکنند

 هموطنان گرامی،

          خبر کوتاه و ساده است، لابد شنیده اید: حکومت اسلامی، با ساختن سد سيوند و آغاز مرحله آب گيری آن، دشت باستانی پاسارگاد (دشت مرغاب)، یعنی نخستین مرکز  تمدن ایرانیان را به زیر آب می برد و آثاری همچون آرامگاه کورش کبیر و پرسپوليس (تخت جمشید) را از چهره ی زمین پاک می کند. باید در این باره چاره ای اندیشید و اقدامی اساسی کرد. ما، به سهم خود، دست به تشکیل ?کمینه بین المللی برای نجات آثار باستانی دشت پاسارگاد? زده ایم و از همه نويسندگان و هنرمندان و روشنفکران و همچنين از همه ی اهل فرهنگ و اندیشه که برای نگاهداشت شناسنامه های ملی ما دل می سوزانند دعوت می کنیم تا به این کمیته بپیوندند.

             اولين اقدام ?کميته بين المللی برای نجات آثار باستانی دشت پاسارگاد? نامه ای سرگشاده به زبان فارسی و انگليسی به سازمان ملل متحد و مردمان جهان است. آن را امضا کنيد و دوستان خود را از هر مليتی که هستند به امضای آن تشويق کنيد:       

www.PetitionOnline.com/Pasargad/petition.html

          باشد که نسل امروز شرمسار نسل های آینده نماند.

  *************************** 

 نامه سرگشاده به مردم جهان و سازمان جهانی ملل متحد،

          ما، امضاء کنندگان اين نامه، با کمال تأسف به اطلاع همه ی ساکنان کره خاک می رسانيم که يکی از مهم ترين بخش های ميراث تاريخی نسل انسان در معرض نابودی هميشگی قرار گرفته است. حکومت اسلامی ايران مراحل پايا نی ساختمان سدی را در جنوب ايران آغاز کرده که قرار است منطقه ی باستانی پرسپوليس (تخت جمشيد) و پاسارگاد را، که مرکز کهن امپراطوری هخامنشی محسوب شده و مجموعه ای غنی و پيچيده را در بر می گيرد، در آب غرق کند. اين اماکن، از همان روزگار پيدايش خود، از جانب نويسندگان تاريخ کهن در زمره عجایب جهان شناخته شده و، در نتيجه، همواره بخشی از ميراث فرهنگی نسل انسان بشمار رفته اند.

          در مقايسه با نابودی دو مجسمه بودا در افغانستان بدست طالبان، اين تهديد جديد و نتايج آن بسيار گسترده تر از هر نوع تخريب قابل تصوری بشمار می روند که تا کنون بر پیکر تاریخ بشر وارد شده است. اگرچه اين بازمانده های شکوهمند تاريخ ایران بخشی از هويت تاريخی ملت ايران بشمار می روند، اما از دست رفتن آنها تنها غبنی ويژه ی آنان نيست. يعنی، اين تنها ملت ايران نيست که از مهمترين بخش هويت فرهنگی خود محروم می شود بلکه اين کل تاريخ جهان است که اينگونه به مخاطره دچار آمده است.

          در اين راستا، توجه به يک واقعيت تاريخی تنها می تواند پيام قدرتمندی را به همه ما منتقل کند. در بين مناطقی که در خطر محو شدن از چهره ی زمين قرار دارند مقبره کورش کبير، رهبر سياسی ايرانيان در 2500 سال پيش قرار دارد که، در جريان آفرينش وحدتی برای نظام های سیاسی، و از طريق صدور فرمان ?حقوق بشر?، برای ملل تحت رهبری خود آزادی به ارمغان آورده است. در واقع، او نخستين انسان قدرتمندی است که بر آزادی انسان ها در انتخاب ارزش ها، فرهنگ ها، اديان و افکار خويش تأکيد کرده است. نمونه ای از استوانه ای که فرمان حقوق بشر او بر آن کنده  شده هم اکنون در ساختمان سازمان ملل متحد به نمايش گذاشته شده و نمادی از کوشش نسل انسان برای خروج از وحش حيوانی و ورود به تمدن ساخته ی دست خویش بشمار می رود. آری، اين مقبره ی پدر حقوق بشر است که اکنون، در ميان بسیاری دیگر از آثار تاریخی، محو و نابود می شود.  

          ما وجدان همه ی بشريت را مورد خطاب قرار داده و آنان را از خطری که بر سر يک کشور تاريخی سایه افکن شده آگاه می کنیم. ما از همه ی سازمان های جهانی، بخصوص سازمان ملل متحد و شاخه های وابسته اش، همچون سازمان یونسکو، می خواهیم که از هر طريقی که می دانند اين عمل بيرحمانه عليه ارزشمندترين ميراث های نسل بشر را متوقف سازند. ما ضمن ايجاد کميته ای به نام ?کميته بين المللی برای حفظ آثار دشت پاسارگاد? و دعوت از همگان برای پیوستن به آن خواستار عمل بلافاصله ایم و در اين خواست خود تا آنجا که در توانمان باشد از همه امکانات خويش استفاده خواهیم کرد. اگر ما اکنون اين عمل وحشتناک نیروهای ويرانگر را متوقف نسازیم، بزودی شاهد از بين رفتن همه دست آوردهای تمدن بشری خواهیم بود.

 

          از جانب کميته بين المللی برای نجات آثار باستانی دشت پاسارگاد

       ...   شکوه میرزادگی   ...   

          اسماعيل نوری علا

          نهم شهريور 1384 - برابر با 31 اگوست 2005

 www.PetitionOnline.com/Pasargad/petition.html

|+| نوشته شده توسط یک پسر ایرانی (رضا) در پنجشنبه نهم فروردین 1386 و ساعت 17:4  
 سخنی از فردی خردمند و بزرگ

کورش بزرگ می‌گوید ( مولانا ابولکلام آزاد ) : ای آن‌که بر خاک من می‌گذری بدان و آگاه باش که پای بر خاک کسی نهاده‌ایی که در تمام زندگی نگاهبان نیکی بوده و جز به اندیشه و گفتار و کردار نیک با کسی رفتار نکرده. بدان شهریاری من موجب آزار هیچ انسان بی‌گناهی نشده. بدان که سرزمین پارس بسیار گسترده بوده و در تمام این گستره هیچ‌کس توان زورگویی بر ناتوانی را نداشته. بدان که ارتش من ، ارتش رهایی‌بخش همه‌انسان‌های ستمدیده بوده و من بدون چشمداشت به تاج و تخت و دارایی آنها همواره یار و پشتیبانشان بودم. پس به پاس نیکویی‌های من این یک وجب خاک را بر من ببخش

    *** سال کورش بزرگ بر همگان مبارک ***  

|+| نوشته شده توسط یک پسر ایرانی (رضا) در پنجشنبه نهم فروردین 1386 و ساعت 16:24  
 متن ترجمه شده منشور کورش
... منشور کورش بزرگ ...

در مورد آنچه کوروش پس از فتح بابل انجام داده است ، سند  ي به دست آمده که به استوانه ي کوروش معروف است. استوانه ي کوروش کبير در خرابه هاي بابل پيدا شده و اصل آن در موزه ي بريتانيا نگهداري مي شود. اين استوانه را باستانشناسي به نام هرمزد « رسام » در سال ۱۸۷۹ ميلادي پيدا کرده است. بخش بزرگي از اين استوانه اينک از بين رفته است ولي بخشي از آن که سالم مانده است سندي مهم و تاريخي است مبني بر رفتار جوانمردانه ي کوروش کبير با مردم شهر تسخير شده ي بابل و نيز يهودياني که در اسارت آنان بودند. گوينده ي خط هاي آغازين اين نوشته نامعلوم است ولي از خط بيست به بعد را کوروش کبير گفته است. و اينک متن استوانه :

 ۱)  « کوروش» شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه توانا ، شاه بابل ، شاه سومر و اکد.

٢)  شاه نواحي جهان.

۳)  چهار[ ...... ] من هستم [ ...... ] به جاي بزرگي ، ناتواني براي پادشاهي کشورش معين شده بود.

۴)  نبونيد تنديس هاي کهن خدايان را از ميان برد [ ...... ] و شبيه آنان را به جاي آنان گذاشت.

۵)  شبيه تنديسي از ( پرستشگاه ) ازاگيلا ساخت [ ...... ] براي « اور» و ديگر شهرها.

۶)  آيين پرستشي که بر آنان ناروا بود [ ...... ] هر روز ستيزه گري مي جست. همچنين با خصمانه ترين روش.

۷) قرباني روزانه را حذف کرد [ ...... ] او قوانين ناروايي در شهرها وضع کرد و ستايش مردوک ، شاه خدايان را به کلي به فراموشي سپرد.

۸) او همواره به شهر وي بدي مي کرد. هر روز به مردم خود آزار مي رسانيد. با اسارت ، بدون ملايمت همه را به نيستي کشاند.

۹) بر اثر دادخواهي آنان « اليل » خدا ( مردوک ) خشمگين گشت و او مرزهايشان. خداياني که در ميانشان زندگي مي کردند ماوايشان را راه کردند.

۱۰) او ( مردوک ) در خشم خويش ، آنها را به بابل آورد ، مردم به مردوک چنين گفتند : بشود که توجه وي به همه ي مردم که خانه هايشان ويران شده معطوف گردد.

۱۱) مردم سومر و اکد که شبيه مردگان شده بودند ، او توجه خود را به آنان معطوف کرد. اين موجب همدردي او شد ، او به همه ي سرزمين ها نگريست.

۱٢)  آنگاه وي جستجوکنان فرمانرواي دادگري يافت ، کسي که آرزو شده ، کسي که وي دستش را گرفت. کوروش پادشاه شهر انشان. پس نام او را بر زبان آورد ، نامش را به عنوان فرمانرواي سراسر جهان ذکر کرد.

۱۳)  سرزمين « گوتيان » سراسر اقوام « مانداء» را مردوک در پيش پاي او به تعظيم واداشت. مردمان و سپاه سران را که وي به دست او ( کوروش ) داده بود.

۱۴)  با عدل و داد پذيرفت. مردوک ، سرور بزرگ ، پشتيبان مردم خويش ، کارهاي پارسايانه و قلب شريف او را با شادي نگريست.

۱۵)  به سوي بابل ، شهر خويش ، فرمان پيش روي داد و او را واداشت تا راه بابل در پيش گيرد. همچون يک دوست و يار در کنارش او را همراهي کرد.

۱۶)  سپاه بي کرانش که شمار آن چون آب رود برشمردني نبود با سلاح هاي آماده در کنار هم پيش مي رفتند.

۱۷)  او ( پروردگار) گذاشت تا بي جنگ و کشمکش وارد شهر بابل شود و شهر بابل را از هر نيازي برهاند. او نبونيد شاه را که وي را ستايش نمي کرد به دست او ( کوروش ) تسليم کرد.

۱۸)  مردم بابل ، همگي سراسر سرزمين سومر و اکد ، فرمانروايان و حاکمان پيش وي سر تعظيم فرود آوردند و شادمان از پادشاهي وي با چهره هاي درخشان به پايش بوسه زدند.

۱۹)  خداوندگاري ( مردوک ) را که با ياريش مردگان به زندگي بازگشتند ، که همگي را از نياز و رنج به دور داشت به خوبي ستايش کردند و يادش را گرامي داشتند.

٢۰)  من کوروش هستم ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه نيرومند ، شاه بابل ، شاه سرزمين سومر و اکد ، شاه چهار گوشه ي جهان.

٢۱)  پسر شاه بزرگ کمبوجيه ، شاه شهر انشان ، نوه ي شاه بزرگ کوروش ، شاه شهر انشان ، نبيره ي شاه بزرگ چيش پيش ، شاه انشان.

٢٢)  از دودماني که هميشه از شاهي برخوردار بوده است که فرمانروائيش را « بعل » و « نبو » گرامي مي دارند و پادشاهيش را براي خرسندي قلبي شان خواستارند. آنگاه که من با صلح به بابل درآمدم

٢۳)  با خرسندي و شادماني به کاخ فرمانروايان و تخت پادشاهي قدم گذاشتم. آنگاه مردوک سرور بزرگ ، قلب بزرگوار مردم بابل را به من منعطف داشت و من هر روز به ستايش او کوشيدم.

٢۴)  سپاهيان بي شمار من با صلح به بابل درآمدند. من نگذاشتم در سراسر سرزمين سومر و اکد تهديد کننده ي ديگري پيدا شود.

٢۵)  من در بابل و همه ي شهرهايش براي سعادت ساکنان بابل که خانه هايشان مطابق خواست خدايان نبود کوشيدم [ ...... ] مانند يک يوغ که بر آنها روا نبود.

٢۶)  من ويرانه هايشان را ترميم کردم و دشواري هاي آنان را آسان کردم. مردوک خداي بزرگ از کردار پارسايانه ي من خوشنود گشت.

٢۷)  بر من ، کوروش شاه که او را ستايش کردم و بر کمبوجيه پسر تني من و همچنين بر همه ي سپاهيان من

٢۸)  او عنايت و برکتش را ارزاني داشت ، ما با شادماني ستايش کرديم ، مقام والاي ( الهي ) او را . همه ي پادشاهان بر تخت نشسته

٢۹)  از سراسر گوشه و کنار جهان ، از درياي زيرين تا درياي زبرين شهرهاي مسکون و همه ي پادشاهان « امورو » که در چادرها زندگي مي کنند.

۳۰)  باج هاي گران براي من آوردند و به پاهايم در بابل بوسه زدند. از [ ...... ] نينوا ، آشور و نيز شوش

۳۱)  اکد ، اشنونه ، زميان ، مه تورنو ، در ، تا سرزمين گوتيوم شهرهاي آن سوي دجله که پرستشگاه هايشان از زمان هاي قديم ساخته شده بود.

۳٢)  خداياني که در آنها زندگي مي کردند ، من آنها را به جايگاه هايشان بازگردانيدم و پرستشگاه هاي بزرگ براي ابديت ساختم. من همه ي مردمان را گرد آوردم و آنها را به موطنشان باز گردانيدم.

۳۳)  همچنين خدايان سومر و اکد که نبونيد آنها را به رغم خشم خداي خدايان ( مردوک ) به بابل آورده بود ، فرمان دادم که براي خشنودي مردوک خداي بزرگ

۳۴)  در جايشان در منزلگاهي که شادي در آن هست بر پاي دارند. بشود که همه ي خداياني که من به شهرهايشان بازگردانده ام

۳۵)  روزانه در پيشگاه « بعل » و « نبو » درازاي زندگي مرا خواستار باشند ، بشود که سخنان برکت آميز برايم بيايند ، بشود که آنان به مردوک سرور من بگويند : کوروش شاه ستايشگر توست و کمبوجيه پسرش

۳۶)  بشود که روزهاي [ ...... ] من همه ي آنها را در جاي با آرامش سکونت دادم.

۳۷)  [ ...... ] براي قرباني ، اردکان و فربه کبوتران.

۳۸)  [ ...... ] محل سکونتشان را مستحکم گردانيدم.

۳۹)  [ ...... ] و محل کارش را.

۴۰)  [ ...... ] بابل.

۴۱)  [ ...... ]      ۴٢)  [ ...... ]      ۴۳)  [ ...... ]      ۴۴)  [ ...... ]      ۴۵)  [ ...... ] تا ابديت

                                       منبا : www.MehrIRAN.ir

                                                   بدرود

|+| نوشته شده توسط یک پسر ایرانی (رضا) در پنجشنبه نهم فروردین 1386 و ساعت 2:18  
 

به زودی

|+| نوشته شده توسط یک پسر ایرانی (رضا) در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 23:8